سفارش تبلیغ
صبا
 
تاریخ را به یاد اوریم
جمعه 90 خرداد 27 :: 12:24 صبح ::  نویسنده : مسافر تاریخ       

درود

فروردین ماه

1/1.اورمزد روز

روز جشن بزرگ «نوروز» در اعتدال بهاری و آغاز فصل بهار. نوروز و آغاز سال نو، مناسبت‌های جداگانه‌ای هستند که با یکدیگر همزمان شده‌اند.

در سُـغـد باستان (و امروزه در میان ارمنیان) از نوروز با نام «نوسَـرْد/ نَـوَسَـرد/ نوسَـرِد» یاد می‌شده است که معنای «سال نو» را می‌دهد. (در اوستایی «سَـرِذَه» به معنای سال خورشیدی). در بدخشان با نام «شگون‌بهار»، در «شُـغنان» (در تاجیکستان در کرانه رود «پنج») بنام «خِـدِر ایام» (بزرگترین روزها) و در بابِل باستان و در نخستین روز ماه «نیسان» بنام جشن «اَکـیتو» (سومری «زَگْموک») شناخته می‌شده است.

با شکوه‌ترین مراسم نوروزی، امروزه با نام‌های «سِـیرلاله (جشن گل لاله)/ جَـندَه بالا (بالا کردن درفش)» در شهر مزارشریف افغانستان (آریـانـای باستان) و در نزدیکی بلخ کهن، همراه با برافراشتن درفشی برگرفته از درفش کاویانی ایران، برگزار می‌شود. این آیین با انبوهی از ترانه‌خوانی‌ها، بازی‌ها و مراسم دیگر همراه است.
1/6.خرداد روز

روز «امید»، روز «اسپیدا‌ نوشت» یا روز «نوروز بزرگ» (این نام جدیدتر است). از روزهای خجسته ایرانیان، همراه با شادی و آب‌پاشی، و آغاز سال نو در تقویم سُـغدی و خوارزمی.
در متن پـهلوی «ماهِ فـروردین، روزِ خـرداد» رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است؛ از جـمله: پیـدایی کیومـرث و هـوشنگ، روییدن مشی و مشیانه، تیـرانـدازی آرش شیواتیر، غلبه سام نریمان بر اژدهاک، پیدایی دوباره شاه‌کیخسرو (از جاودانان در باورهای ایرانی) و همپُرسگی زرتشت با اهورامزدا. نام «روز امید» بخاطر انتظار پیدایی دوباره کیخسرو و دیگر جاودانان و نجات‌بخشان (سوشیانت‌ها)، به این روز داده شده است.

1/10.آبان روز

جشن «آبانگاه»، نخستین آبان‌روز سال و به روایت «برهان قاطع» (جلد ?، ص?) انجام جشنی به همین نام، همراه با آب‌پاشی و انتظار بارش باران.

1/13.تیر روز

جشن «سیزده‌بدر»، نخستین تیر‌روز سال و آغاز کشاورزی در سال نو. آیین‌ نخستین روز کشت‌و‌کار‌ با گرد‌آمدن در زمین زراعی و آرزوی بارش باران و فرارسیدن سالی خوب و خرم.
در سیستان در این روز به زیارت نیایشگاه بسیار کهن و پر رمز و راز «خواجه غلطان» در بالای کوه خواجه و در میانه دریاچه هامون می‌روند.

1/17.سروش روز

هنگام جشن «سروشگان» یا جشن «هفده‌روز» در ستایش «سْـرَئوشَـه/ سروش»، ایزد پیام‌آور خداوند و نگاهبان «بیداری»؛ روز گرامیداشت «خروس» و به ویژه خروس سپید که از گرامی‌ترین جانوران در نزد ایرانیان بشمار می‌رفته و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته می‌شده است.

1/19.فروردین روز

جشن «فروردینگان»، جشن گرامیداشت فُـروهر/ فَروَهَر درگذشتگان

اردیبهشت ماه

2/2. بهمن روز
جشن گردآوری گل‌ها و گیاهان دارویی از صحرا.

2/3.اردیبهشت روز

جشن «اردیبهشتگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اَردیبهشت» (در اوستایی «اَشَه‌وَهیشتَه»، در پهلوی «اَرْت‌وَهیشْت») به معنای «بهترین راستی» و بعدها نام یکی از اَمْشاسْپَندان (جاودانان مقدس). کوشیارگیلی در «زیج جامع» از آن با نام «گلستان‌جشن» یادکرده است. اَردیبهشت همچنین نگاهبان آتش است؛ چرا که آتش بهترین جلوه‌گاه راستی و پاکی بشمار می‌رفته است.

2/10.آبان روز

جشن چهلم نوروز

2/15.دی به مهر

روزجشن میانه فصل بهار و زمان گاهَنباری بنام «میدیو‌زَرِم» در اوستایی «مَـئیذیوئی‌زَرِمَـیه» به معنای «میانه بهار/میانه فصل سبز». البته میانه بهار با شانزدهم اردیبهشت برابر است؛ اما در گذشته و حتی امروزه، عملاً پانزدهمین روزِ ماهِ دوم هر فصل به عنوان میانه هر فصل شناخته می‌شود.

خرداد ماه

3/1.اورمزد روز
جشن «ارغاسوان/ اریجاسوان»، نام یکی از جشن‌های خوارزمی است که بیرونی نام شماری از آنها را همراه با جشن‌های سغدی در آثارالباقیه (فصل‌های دهم تا دوازدهم) آورده است. بی‌گمان هیچ یک از هـر دو تلفظ‌ یاد شده در نسخه‌های خطی آثارالباقیه درست نیستند و در مرور زمـان به دلیل نبود آشنایی کاتبان با نام‌های کهن، شکل صحیح خود را از دست داده‌اند. امروزه حتی تلفظ صحیح این نام‌ها نیز معمولاً امکان‌پذیر نیست، اما بیرونی معنای آنرا «نزدیک شدنِ گرما» می‌داند. به روایت آثارالباقیه این جشن در نخستین روز ماه «هروداد» که شکل خوارزمی «خرداد» است، همزمان با کاشت کنجد برگزار می‌شده است. او این جشن را به دورانی کهن منسوب می‌دارد.

امروزه همچنان کاشت کنجد، پنبه، کرچک و دیگر دانه‌های روغنی در استان‌های مرکزی ایـران و گاه همراه با مراسمی در «شصت بهار» انجام می‌شود.

3/6.خرداد روز

جشن «خردادگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «خرداد» (در اوستایی «هَـئورْوَتات»، در پهلوی «خُـردات») به معنای رسایی و کمال و بعدها نام یک از اَمْشاسْپَندان.

3/29.مانتره‌سپند روز

برابر با بیست‌وششم نَـوروز‌ماه طبری و پنج روز مانده به سال نو طبری. این جشن را مردمان سوادکوهِ مازندران «عیدماه» می‌نامند و با آتش‌افروزی بر بلندی‌ها به شادی و بازی‌های گروهی می‌پردازند و گاه می‌کوشند تا جشن عروسی خود را در این هنگام برگزار کنند.

3/31.روز زیادی

روز پایان سال در تقویم گاهَنباری و آخرین روز فصل بهار. در پایان این روز و آغاز تابستان خورشید به بالاترین جایگاه خود می‌رسد که نام «خرداد» به معنای رسایی و کمال به همین مناسبت به این ماه داده شده است.به دلیل اینکه این زمان مصادف با جشن‌های آغاز سال نو در تقویم گاهنباری بوده است، همانند پایان دیگر فصل‌ها دارای جشن ویژه پایان فصل نمی‌باشد.

تیر ماه

4/1.اورمزد روز

جشن آغاز تابستان، انقلاب تابستانی، رسیدن خورشیدن به بالاترین جایگاه و آغاز سال نو در گاهشماری گاهنباری (← جشن میانه بهار). برگزاری جشن آغاز تابستان هنوز در برخی نواحی ایران همراه با گردهمایی و مراسم آب‌پاشی و آبریزگان، در صحرا برگزار می‌شود.
4/6.خرداد روز

روز برگزاری جشنی به نام «نیلوفر» که امروزه بسیار ناشناخته مانده است. شاید به مناسبت شکوفا شدن گل‌های نیلوفر در اوایل تابستان باشد.

4/13.تیر روز

 روز جشن «تیرگان»، از بزرگترین جشن‌های ایران‌باستان در ستایش و گرا‌می‌داشت «تیشتَـر/ تیر» (شباهنگ/ شِعرای یمانی)، ستاره باران‌آور در باورهای مردمی، و درخشان‌ترین ستاره آسمان که در نیمه دوم سال و همزمان با افزایش بارندگی‌ها در آسمان سرِ شبی دیده می‌شود.

این جشن در کنار آب‌ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب‌پاشی و آرزوی بارش باران در سالِ پیشِ رو همراه بوده و همچون دیگر جشن‌هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان/ آب‌پاشان/ سر شوران» یاد شده است.

در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیوا‌تیر» منسوب شده است. بیرونی و همچنین گردیزی در «زین‌الاخبار» ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی یعنی کیخسرو را در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمه‌ای، دانسته‌اند.

جشن تیرگان بجز این در سیزدهم فروردین‌ (← سیزده‌بدر) و سیزدهم مهر نیز برگزار می‌شود. ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیین‌هایی را برگزار می‌کنند که برگرفته و ادامه جشن تیرگان است.

4/15.دی به مهر

 روز جشن خام‌خواری یا به روایت بیرونی «عمس (غفس؟)‌ خواره» در سُـغد باستان و دوری گزیدن از خوراک حیوانی و پختنی‌ها. در تقویم سغدی برابر با پانزدهمین روزِ ماه «بساکنج»

مرداد ماه

5/2.بهمن روز

 نخستین روز از فـروردیـن‌ماه («فـردینه‌ماه») و آغاز سال نو در تقویم طبری.

5/15.دی به مهر

 روز جشن میانه فصل تابستان و زمان گاهَنباری بنام «میدیوشِـم» در اوستایی «مَـئیذیوئی‌شِـمَـه» به معنای «میانه تابستان».

5/17.سروش روز

نخستین روز از «نوروزماه» گیلانی و آغاز سال نو در تقویم دَیلمی.

5/18.رشن روز

 جشن «مـی خواره» جشن آشامیدنِ نوشیدنی‌های گوناگون در سُـغد باستان. در تقویم سغدی برابر است با هجدهمین روز ماه پنجم یا («اشناخندا/ اشتاخندا»).

شهریورماه

6/1.اورمزد روز

جشن «فغدیه»، جشن خنک‌شدن هوا در خوارزم که «فغربه» هم گفته شده است.

6/3.اردیبهشت روز

 جشن «کشمین»، جشنی ناشناخته در سُـغد باستان که با بازاری همگانی همراه بوده است.

6/4.شهریور روز

 جشن «شهریورگان»، جشنِ آتشی در ستایش و گرامیداشت «شهریور» (در اوستایی «خْـشَـتْـرَه‌وَئیریـه»، در پهلوی «شهرِوَر») به معنای شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته، و بعدها نامی برای یکی از اَمْشاسْپَندان. در «برهان قاطع» (جـلد سـوم، ص????) به عنوان زادروز «داراب» (کورش) یاد شده است.

6/8.دی به آذر

 روز «خزان جشن»، هنگام جشن خزان که از جشن‌های مهم و کهن بوده و با سوارکاری، چراغانی و آذین خانه‌ها و آتش‌افروزی بر بام‌ها همراه می‌شده است. برخی این جشن را در هجدهم شهریور (و گاه پانزدهم شهریور) دانسته‌اند. «جیمز موریه» در سفرنامه‌اش از آخرین کسانی است که به برگزاری این جشن در شهر دماوند اشاره کرده است.

6/15. دی به مهر

روز بازار همگانی دیگری در سُـغد و فرارود (ماوراءالنهر) باستان. همچنین گردیزی در «زین‌الاخبار» جشن خزان را به این روز منسوب می‌دارد.

6/31.روز زیادی

جشن پایان فصل تابستان و زمان گاهَنباری بنام «پَـتْـیـه شَـهیم» در اوستایی «پَـئیتیش هَـهْـیـه» به معنای «پایان تابستان».

 





موضوع مطلب :


جمعه 90 خرداد 27 :: 12:24 صبح ::  نویسنده : مسافر تاریخ       

مهر ماه

7/1. اورمزد روز

روز جشن بزرگ «میثْـرَکَـنَـه/ میتراکانا/ مهرگان»، بزرگترین جشن هخامنشی در ستایش و گرامیداشت «میترا» در نخستین روز ماه «باگایادی/ بَـغَـیادی» (یاد خدا) و نیز آغاز سال نو در گاهشماری هخامنشی.

امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام « سال وِرز»، در تقویم محلی کردانِ مُـکری مهاباد و طایفه‌های کردان شکری باقی مانده است. در تقویم محلی پامیر (به ویژه دو ناحیه «وَنج» و «خوف») از نخستین روز پاییز (تیرماه) با نام «نوروزِ تیرَه ما» یاد می‌کنند. آغاز پاییز به عنوان آغاز سال نو زراعی همچنان در میان کشاورزان رایج است. همچنین بیرونی از این روز با عنوان «نیم‌سرده» (نیمه سال) نام‌ برده است.
هنگام اصلی جشن «مهرگان» نیز در اصل در چنین روزی بوده که بعدها به شانزدهم مهرماه منتقل شده است. در ادبیات کهن فارسی نیز همواره جشن مهرگان با نخستین روز فصل پاییز برابر دانسته شده است.

7/13.تیر روز

یکی دیگر از جشن‌های تیرگان، در گرامیداشت ستاره باران‌آورِ «تیشتَر/ شباهنگ/ شِعرای‌ یمانی» و در خوارزم باستان به نام «چیری روچ/ تیر روز» (← سیزدهم فروردین و سیزدهم تیر).

ادامه و نشانه‌هایی از این جشن کهن همچنان در آیین قالیشویان اردهال در غرب کاشان دیده می‌شود (امروزه در دومین آدینه مهرماه). مراسم قالیشویان اردهال بازمانده‌ای از جشن تیرگان و دعا و آرزو برای بارش باران، و همانند بسیاری از جشن‌های ایرانی با یک بازار همگانی و بزرگ توأمان است. نیایشگاه اردهال می‌بایست یکی از معابد «تیشتَـر» در ایران باستان بوده باشد و در بسیاری از باورهای ایرانی بین دعای باران و تابوت یا شستشوی مردگان، پیوندهایی وجود دارد.

7/16.مهر روز

جشن «مهرگان»، جشنی بزرگ در ستایش ایزد «میثرَه/ میترا» (و بعدها «مهر»). در اصل در نخستین روز مهر (← یکم مهر) و بعدها در شانزدهمین روز این ماه.همچنین روز برگزاری جشن هخامنشی «مَغوژتی/ مَگوفونیا»، روز نجات ایران از غلبه مُـغان.

7/21.رام روز

جشن «رام‌روزی» (در خوارزم باستان «رام روچ»)؛ و نیز روز غلبه کاوه و فریدون بر ضحاک.

آبان ماه

8/10.آبان روز

روز جشن بزرگ «آبانگان» در گرامیداشت ستاره روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه/ آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اَرِدْوی/ آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزد بانوی بزرگ «آب‌»ها در ایران.

8/12.ماه روز

 برابر با سیزدهم تـیرمـاه تقـویم طبری و روز جشـن تـیرگان در مازندران که «تیرماهِ سیزه شو» نامیده می‌شود.

8/15.دی به مهر

روز جشن میانه فصل پاییز و زمان گاهَنباری بنام «اَیـاثْـرِم» در اوستایی «اَیـاثْـرِمَـه» به معنای «آغاز سرما».

8/27.آسمان روز

 برابر سیزدهم تـیرماه دَیـلمی و روز جـشن تیرگان در گیـلان کـه به نام «تـیرجـشن» و «گالشی جشن» شناخته می‌شود.

آذر ماه

9/1. اورمزد روز

روز برگزاری «آذر جشن»، یکی دیگر از جشن‌های در پیوند با آتش به مناسبت فرا رسیدن ماه آذر و برافروختن نخستین شعله زمستانی.

9/9.آذر روز

جشن «آذرگان»، جشن آتش دیگری در گرامیداشت «آذر/ آتر» و ایزد منسوب به آن.

9/30.انارام روز

جشن «شب چله» یا «یلدا»، انقلاب زمستانی و جشن زایش خورشید. ایرانیان در این شب با فراهم آوردن خوراکی‌های گوناگون تا بامداد به انتظار دیدار نخستین پرتوهای خورشید بیدار می‌نشسته‌اند. بیرونی در «آثار‌الباقیه» از آن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آنرا «میلاد خورشید» دانسته است. تقویم میلادی نیز با اندک تغییراتی ادامه همین میلاد است که بعدها آنرا به میلاد مسیح نسبت داده‌اند.

همچنین هنگام جشن پایان پاییز و نیز نیمه سال و گاهنباری به نام «میدْیارِم» در اوستایی «مَـئیذ‌یائیرْیـه» به معنای «میانه سال» و منظور سال گاهنباری است با مبدأ آغاز تابستان.

دی ماه

10/1.اورمزد روز

از گرامی‌ترین روزهای ایرانیان به نام «خرم‌روز/ خور‌ روز (خورشید روز)» یا جشن «نود‌روز» (نود روز تا نوروز).
آغاز سال نو در برخی تقویم‌های ایران باستان که هنوز نیز در پامیر و بدخشان بکار گرفته می‌شود. دیده شدن خورشید در این روز نه تنها «زایش خورشید» (← سی‌ام آذر) را نوید می‌دهد، بلکه آغاز روز، ماه، فصل و سال جدید نیز بوده است.

همچنین هنگام جشنی با نام «آب نو» در آذربایجان همراه با تعویض آبِ آب‌انبارها با آبِ تازه و با مراسمی همگانی.

10/5.سپندارمذ

روز جشنی همراه با بازار عمومی در سُـغد باستان.

10/1,10/8,10/15,10/23.

چهار جشن منسوب به «دی/ دادار» (خداوند/ هرمزد). کوشیار گیلانی در «زیج جامع» این روزها را «دی جشن» می‌نامد.

10/14.گوش روز

جشن «سیر سور»، جشن گیاه‌خواری و به ویژه خوردن سیر. و نیز روز غلبه دیوان و کشته‌ شدن جمشید‌شاه در روایت‌های ایرانی. (در شـاهنامه فـردوسـی نیز پـدیده گوشتخواری پس از جمشید رواج می‌یابد.)

10/15.دی به مهر

روز جشنی همراه با ساخت تندیس‌‌ها و پیکرتراشی‌هایی به شکل انسان و گاه سوزاندن آن. در برخی متون از این روز بنام «بتیکان» یاد شده است که به احتمال شکل تغیر یافته «دیبگان» است.

10/16.مهر روز

هنگام جشن «درامزینان» یا «کاکتل/ کاکثل» در متون ایرانی. جشنی بسیار کهن و اسطوره‌ای و ناشناخته که نام‌های گوناگون آن ارتباط آن با «درفش کاویان» و «گاو کتل/ گاو درفش» را نشان می‌دهد. در این روایت‌ها «فریدون» نیز جایگاه شاخصی دارد و می‌دانیم که در باورهای کهن، پیوندهای بسیاری میان فریدون و گاو وجود دارد (مانند پرورش فریدون توسط «گاو پُـرمایه/ بَـر مایه» و گرزه «گاو سر» فریدون). گونه‌های مختلف نام‌های این روز و این مراسم، همانند بسیاری از دیگر نام‌های کهن، نشانه دیرینگی این آیین و فراموش شدن شکل اصلی نام آنست. این روز احتمالاً در پیوند با دیده شدن صورت فلکی «گاو/ ثور» نیز بوده است.

10/23,10/24.دی به دین روز و دین روز

برابر با سیزدهم ژانویه و جشن تیرگان ارمنیان ایران.

بهمن ماه

11/2.بهمن روز

جشن «بهمنگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «بهمن» (در اوستایی «وُهومَـنَه»، در پهلوی «وَهْـمَـن») به معنای «اندیشه نیک» و بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آش دانگو» به صورت گروهی پخته می‌شده است که نام «دانگو/ دانگی» برگرفته از همین سنت اشتراکی آن است.

11/5.سپندارمذ روز

پنج روز پیش از جشن سده و جشنی به نام «نوسره».

11/10.آبان روز

شامگاه این روز، هنگام جشن بزرگ «سَـدَه/ سده‌سوزی» در چهلمین روزِ پس از «یلدا» (زایش خورشید). متون کهن جشن سده را در آبان‌روز از بهمن‌ماه و در «چلّه» زمستان دانسته‌اند که برابر با دهم بهمن‌ماه می‌شود. جشن سده در نواحی گوناگون با نام‌های مختلفی شناخته می‌شود: در خراسان «سَـرِه»، در حوالی اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کُـردِه»، در دلیجان «هَله‌هَله» و در بدخشان تاجیکستان به نام «خِـرپَـچار» دانسته شده است. بتازگی زرتشتیان نیز کوشش می‌کنند تا این جشن را برگزار کنند. در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شب‌ها می‌دانند که سده در میانه آن جای گرفته است. همچنین هنگام جشن و نمایش «کوسه‌ناقالدی» که دو نفر در کوچه‌ها به نوازندگی و سرودخوانی می‌پردازند. یکی از این دو نفر نقش «کوسه» و دیگری نقش «تَـکِـه/ تگه» (بُـز نر) را به عهده می‌گیرد. «کوسه» با پوشیدن جامه‌های خنده‌آور، دست و صورت خود را سیاه کرده و «تکه» پوست بزی با دو شاخ بر سر کشیده و دست و صورت خود را سپید می‌کند. گاه پسر نوجوانی نیز در نقش زنِ کوسه به نمایش می‌پردازد. این مراسم در گیلان نیز با نام «آینه تکم» برگزار می‌شود. این نمایش شباهت فراوانی با «کوسه‌سواری» (← یکم اسفند) و نیز «حاجی‌فیروز» نوروزی دارد و بی‌تردید با آیین‌های «باران‌خواهی» در پیوند است. پیوند دادن جشن سده به هوشنگ‌شاه، اشتباهی متداول و ناشی از دخل‌و‌تصرف در شاهنامه فردوسی بوده است. مهمترین دلیل پیدایش این جشن، انجام آیین‌هایی نمادین برای کاستن از شدت سرما و نیز چهلمین زادروز خورشید است.

 11/15.دی به مهر

روز جشن میانه زمستان و گاهنباری فراموش شده که دلیل فراموشی آن دانسته نیست. با این وجود برخی دیگر از جشن‌های میانه زمستان، بازمانده‌ای از این گاهنبار هستند. همچنین آغاز سال نو در تقویم‌های شمال‌‌غربی هندوکش در افغانستان امروزی؛ آغاز سال نو در تقویم‌های محلی لرستان، بختیاری و کردستان (بنام «وهار کردی»). همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما/ مهرماه»)در تقویم طبری؛ و نیز همین ایام، زمان برگزاری جشن «پیر شالیار/ پیر شهریار» در «اورامانات» کردستان.

11/22.باد روز

جشنی بنام «بادروزی» یا «کژین» در گرامیداشت «بـاد» در اوستایی «واتَـه» و ایزد نگاهبان آن با همین نام که از بزرگترین ایزدان ایرانی در باورهای «زَروانی/ زُروانی» بشمار می‌رفته است. کوشیار گیلانی در «زیج جامع» از آن با نام «باذ وره» یاد کرده است. این جشن نیز با بازار همگانی همراه بوده و در آن روز ریسمان‌هایی از نخ هفت‌رنگ را به آغوش باد می‌سپرده‌اند.

11/25. ارد روز

برابر ?? یا?? فوریه و جشن آتش ارمنیان به نام «دِرِندِز».

11/30.انارام روز

جشن آبریزگان دیگری که با نام «آفریجگان» نیز شناخته شده است. همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما») در تقویم دَیلمی و در گیلان.

اسفند ماه

12/1. اورمزد روز

جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسرِکاشان، اقلید و محلات؛ و پختن آش «اسفندی». آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و کاشان. در فراهان معروف به «آفتو به حوت» (آفتاب در برج ماهی).

همچنین جشن «آبسالان/ بهارجشن/ جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارها و طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه.واژه «آبسالان» با «آبشار» و فشار آب‌ها در پیوند است. در متون کهن، هنگامِ این جشن به گونه‌های مختلفی آمده است که مانند بسیاری از دیگر دگرگونی‌ها ناشی از محاسبه زمان با تقویم‌های گوناگون و کبیسه‌گیری‌های متنوع بوده است.

همچنین روز جشنی به نام «کوسه‌سواری/ کوسه برنشین». مراسم نـمایشی خـنده‌آور که توسط مـردی کـوسـه‌رو که بر دراز‌گوشی سوار بوده بـرگـزار می‌شده است. کـوسـه خـود را باد می‌زده و مردم به او آب می‌پاشیده‌اند.

12/5.سپندارمذ

روز جشن «اسفندگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اسفند/ سپَـندارمَذ» (در اوستایی «سْـپِـنْـتَـه‌آرمَئیتی»، در پهلوی «سْـپَندارمَـد») به معنای فروتنی پاک و مقدس و بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. نگهبان و ایزدبانوی زمینِ سرسبز. جشن «سپندارمذگان/ اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز بنام «مرد‌گیران» (هدیه گرفتن از مردان) در ادبیات فارسی بکار رفته است. بجز این بنام روز جشن «برزگران/ برزیگران» (به مناسبت سبزکنندگان زمین و سبز شدن زمین) نیز خوانده شده است.

12/10. آبان روز

جشن «وخشنکام» در گرامیداشت رود «آمودریا/ جیحون»، بزرگترین رود سرزمین‌های ایرانی. این نام از بزرگترین شاخه آمودریا بنام رود «وخش» برگرفته شده است. بیرونی «وخشنکام» را «فرشته جیحون» می‌داند و می‌بایست با «اَناهیتَـه/ آناهید» اینهمانی داشته باشد.

12/19. فروردین روز

جشن «نوروز رودها»، گرامیداشت، لایروبی و پاکسازی رودها، کاریزها و چشمه‌ها همراه با پاشیدن عطر و گلاب بر آنها.

12/20.بهرام روز

جشن «گلدان» یا «اینجه»، روز آماده‌سازی و کاشت گل‌ها و گیاهان در گلدان‌ها و نیز جشن درختکاری.

12/26.اشتاد روز

جشن «فروردگان»، جشنی در یاد‌کرد و بزرگداشت روان و فُـروهر (فَـروَهَـر) درگذشتگانِ در این روز و تا پایان سال. این نام به گونه‌های «فرورگان/ فرودگان» نیز آمده است.

12/29,12/30.مانتره سپند روز یا انارام روز

(آخرین روز سال) جشن پایان فصل زمستان و زمان گاهَنباری بنام «هَـمَـسْـپَـت مَـدَم» در اوستایی «هَـمَـسْـپَـث مَـئیدَیـه» به معنای «برابری شب و روز / برابری سرما و گرما». همچنین هنگام جشن «اوشیدر» در سیستان به آرزوی فرا آمدن سوشیانت. در این روز مردمان دختری را بر شتری آذین شده می‌نشانند و همراه با شادی و سرود او را برای آب‌تنی به آب‌های دریاچه هامون می‌برند. (← سیزده بدر). گرامیداشت درگذشتگان در سُـغد و امروزه نیز در بسیاری نواحی گوناگون. جشن «علفه» در خمین، همراه با بردن علف‌های صحرایی به خانه و روشن‌کردن چراغی در همه اتاق‌ها.
شامگاه آخرین روز سال در بسیاری از نواحی ایران بر بام‌ها آتش می‌افروزند.






موضوع مطلب :


پنج شنبه 90 خرداد 19 :: 11:37 صبح ::  نویسنده : مسافر تاریخ       

درود

میخوام متن دو تاا از آهنگهایی که خیلی دوست دارم و در مورد ایران هست رو براتون بذارم,چند سالی میشه که اومده ولی قشنگه دیگه,نه فراموش نمیشه نه قدیمیگل تقدیم شماگل تقدیم شما

هیسسسس1.(بهرام)

اینجا ایرانه یه گربه ی هفت هزارساله , که زندست تا وقتی که نفت خام داره

اینجا چهار فصله ولی تو دل مردمش , فقط برف زمستونو سرمایه داره

اینجا آیینه ها تو رو به تو نشون نمیدن , ببین گربه منو به کجا کشونده میگم

مردم همه توی رویاهاشون قدم میزنن , تقدیرو واسه همدیگه رقم میزنن

اینجا چوبه ی داره تنبیه انحراف , واژه ی تظاهره معنی احترام

اینجا آبرو سی دی تو دسته بچته , چیزی که دستشو بگیره دست حسرته

اینجا دین من توجیه کثافت کاریه منه , تو یه مجرمیو حکم اسارت دادی به تنت

چی دوست داری بشنوی از این بشر , خواهر روسری سرت کن که من تحریک نشم

اینجا صف اول نماز پست و مقامه , علم و تجربه رو از بین برده روابط

اینجا ریش بذار یقه ببند کارت رو غلتکه , خنجرو غلاف کن بشو وارد تو محلکه

اینجا گفتن حقیقتم جواز نداره , اونقدر مشکل داری که واست حواس نذاره

اینجا بچه ی ده ساله قمه به دسته , مرض غم زدگیه حالا زده به نسلمون



اینجا خاک اجداد منه ایران من , داره هر روز بازم میشه ویرانه تر

چرا عادت داری بالا سرت شلاق باشه ؟ وقتی ستاره ای نداری تو شبهات آره

بنویس با خون مردم بی ستاره , بنویس از جوونی که زندانو پیشه داره

بنویس عاقبت ماها در به دریه , اینجا ایرانه گربه ی قلب زمینه


اینجا زندگی نمیکنن نفس میکشن , طعم خون برادرو از رو هوس می چشن

اینجا مادربزرگامون قصه نمیگن , آخه بچه ها دیگه ته قصه رسیدن

اینجا منتو به تلاش ترجیح میدن , سر صندلی تو مترو هم درگیر میشن

اینجا گوش های مردم شعارپرستن , به هم میگن پیدا نمیکنی تو هارتر از من!

آخه تفریح سالم جوونا سیگاریه , دخترو زمین زدن از رو بیکاریه

اینجا ایرانه و  از بالا خوشگله همینعصبانی شدم!, توش که میای یه چیزایی هست مشکله نگی

اینجا جای بحثای سیاسی فقط تو تاکسیه , مهندس مملکتم پشت دخل واکسیه

اینجا نابغه هامون همشون بورسیه تو غربن , نخوانم برن مجبورن راضی بشن قلبن

اینجا هر کی به خودش میگیره ژست سرباز , حتی پرنده هام ندارن حس پرواز

اینجا واسه ی خودش داره هر کی قبله ای , کسی فکر تو نیست تاوقتی زنده ای

کنار هر راه راست هزار تا بیراهه هستش , آینده ای نداری چون ایران بیمار نسلش


تا بخوای بجنبی پشتیا زیرت میکنن , خیلی راحت سختیا پیرت میکنن

چشمای منه بازم میشه از غم خیس , قلمو میندازم توانی تو دستم نیست

فقط با رفتن راه میشه به جایی رسید , اینجا واسه رسیدن راهی جز رفتن نیست.


اینجا خاک اجداد منه ایران من , داره هر روز بازم میشه ویرانه ترعصبانی شدم!

چرا عادت داری بالا سرت شلاق باشه ؟ وقتی ستاره ای ندا ری تو شبهات آره

بنویسبا خون مردم بی ستاره , بنویس از جوونی که زندانو پیشه داره

بنویس عاقبت ماها در به دریه , اینجا ایرانه گربه ی قلبه زمینه.....

مسلما با همشون موافق نیستم ولی در کل زیباست اما هر چی باشه وقتی خوانندش میخونه فوق العاده لذت بخش تره!!

بعدی رو تو پست بعد میذارم.آفرین





موضوع مطلب :


چهارشنبه 90 خرداد 4 :: 12:28 صبح ::  نویسنده : مسافر تاریخ       

دو موجود هستی گرامی تر است / یکی میهن و دیگرش مادر است

ستایش کنم زن که او مادر است / که مادر سزاوار زیب و زر است

تو ای مادر من نوای میهن من / کنم خواب در اغوشت ای سرور من . . .

مادرم با تمام وجودم دوستت دارم و دانم که دانی دوستت دارم اما این را هم دانم که هیچگاه عمق علاقه ام را به تو نگفته ام زیرا که در سرشتم نیست اما تصور یک لحظه نبودن بغضی که تا ماه ها مرا با وی کاری نبود در گلویم بیدار کرد *البته به جز دیروز صحنه هایی که از نزدیکان عزادار آقای ناصر حجازی گرفتند منو یاد 8 ساله پیش خودم انداخت :

از طرف مدرسه واسمون جشن عبادت گرفته بودن مامانمو پسرخالم اومده بودن ولی وسطاش رفتن چون مادرم گفت با ید بره و پدرجونم میاد دنبالم ولی بهم نگفت که حال پدربزرگم بد شده چون خودشونم هیچوقت فکرشو نمیکردن که کار به جاهای باریک بکشه.تو راهه برگشت پسرخالم که 4-5 سالش بود درگوشی بهم گفت پدربزرگم فوت کرده منم خندیدم و بلند به پدرجونم گفتم که اینو میگه و از بچگیش و بیخیالیش خندم گرفت در صورتی که پدربزرگم واقعاُ فوت کرده بود و پدرجونم وقتی اوضاعمو دید مثله اینکه به بابا و مامانم گفت که اونام گفتن ببرنم خونه ی خالم ولی واقعاُ اون شب تنهایی و یه جورایی غربت کشیدم,وقتی داشتم از خواب میمردم(به خاطر خستگی مراسم) خالم اینام مهمون داشتن که پسر اون خانواده تو بچگی خیلی پررو بود  و اعصابمو داغون کرده بود) خلاصه رو تخت نشسته سرمو گذاشتم رو پامو بدون شام خوابم برد سختی اون لحظه ها رو واقعاُ یادم میاد انگار چند روز پیش بود.              صبح بعد پدرجونم با داداشم اومد دنبالم و شوهرخالم هم همرامون اومد و من را باز در بی خبری گذاشتند ...........تا این که رسیدیم به سر کوچه ی آرامگاه که داداشم گفت پدربزرگمون فوت کرده. خیلی بیرحمی بود هر 3تاشون تو چشمام زل زده بودن تا عکس العملمو ببینن ولی من خیلی عادی هیچی نگفتم.(سنگینی نگاهشونو هنوزم یادم میاد ولی تحملشو داشتم چون قضیه رو باور نداشتم.) رفتم داخل آرامگاه برای یه بچه9 ساله خیلی سنگینه که درست لحظه ای برسه که  پدربزرگشو ببینه که آرام خفته و میخوان داخل خاک بذارنش. فقط رفتم مادرم رو که دیدم چند لحظه کنارش وایستادم و بعد سرم رو روی شکمش مخفی کردم و فقط گریستم و گریستم. این تلخ ترین حادثه ی زندگیمه که دیروز یادم اومد و در این لحظات نوشتم تا شاید مرهمی شود.*

خیلی خیلی ......بیشتر از دیر شده به جای خواب اشک بر چشمانم نشسته اما سرشت من که با اشک بیگانه است چطور امشب چنین انس ستانیده ندانم. بی زحمت دعا کنین صبح زود و خوب بیدار شم تعطیلمو لی باز هم ادبیات در انتظار منست.

اینجا قرار نبود سخن از گذشته ی من بشه بلکه باید از گذشته ی ایران من خاک من و سرزمین من بشه .تابستون میام الآن چیزای جدید زیاد نمیخونم که با درسا قاطی نکنم.                 

روز مادر و روز زن رو به همه ی مادران و زنان ایران زمین و دوستداران ایران زمین شادباش گویم.                                 وباز هم باشد که چون او باشیم.ترسیدمدیر شده خوابم نمیاد فردا چه طور بیدار شم!!!!

 




موضوع مطلب :



درباره وبلاگ

مسافر تاریخ هستم و در آرزوی دیدار گذشتگانم به سر می برم. 1دقیقه شنیدن سخنان کوروش بزرگ را به 1000سال زندگی در این دنیا مقدم میدانم و .... باشد که چون او باشیم
پیوندها
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 2
بازدید دیروز: 6
کل بازدیدها: 20714